|
|
برای نوشتن یک داستان بیش از آن که نیاز به مضمون و موضوع باشد مساله ی روایت و چگونگی آن و سرهم کردن حقه های نویسندگی مطرح است؛یعنی اینکه چطور تعلیق وارد داستان شود ؛چطور جذابیت در داستان قرار داده شود که مخاطب هوس کند یک سره همه ی محتوای داستان را سربکشد و یکتنه تا آخرداستان را ادامه دهد!کاری که در داستان های شهرام شفیعی اتفاق افتاده است!آن هم به زیباترین شکل موجودش! شهرام شفیعی نویسنده ی خلاقی است که مجموعه ی پنج جلدی غرب وحشی آیینه ی تمام نمای یک طنزلطیف و یک فضای فانتزی در شهر گربه هاست!پنج جلد کتاب او البته اسمهای مختلفی دارنداماهمه تحت عنوان کلی غرب وحشی نامگذاری شده اند؛ منجمله : به دنبال دماغ خیس،گربه در جوراب زنانه و...وکتابهای متعدد دیگری از این نویسنده ی پرکار!اماشیوه ی نویسندگی شهرام شفیعی به طور جالب توجهی خلاقانه است او در داستانهایش بدون تعلیق های غافلگیرکننده و حتی اوج گیری های هیجانی تنهایک نوع طرح ساده را طراحی می کند که بسیار دلنشین است و مخاطب را با خودش چنان همراه می کند که همه ی کتاب را در عرض یکی دو ساعت می بلعد.طنز رقیق و جذابش چنان با فضای فانتزی و خیالی داستان همراه است و چنان تصاویر و مخصوصا دیالوگ ها و تکه کلام ها تازه و خلاقانه است که گاهی باعث خنده های بلندِ از ته دل می شود!فضای شهری که یک گربه ی کابوی کلانتراست با مادر بزرگ هفت تیرکشی که دایم زندانی است وهمچنین کلی شحصیت با عقاید ششلولبندی و دله دزدی و بانک زنی! من توصیه می کنم به هر نحوی شده کتاب های این نویسنده ی خلاق را تهیه کرده و مطالعه که نه!مبالعه نمایید یعنی ببلعیدش! نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 1:25 توسط |